تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب ابر شعر
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
من و تو می دانیم٬
کز پی هر تقدیر٬
حکمتی می آید...
من و فرسایش دل٬
تو و تصمیم و زمان٬
ما و تقدیر و مکان٬ چه شود آخر دل تنگی ها؟
خدا می داند...

ارسالی از: فایزه (ترنم)




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متنفرقه، دوستان، من و تو،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: سارا م
دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم من این شعر غم افزا را شبی صدبار می خوانم چه می خواهم از این دنیا ،از این دنیای افسونگر قسم برپاکی اشکم جوابم رانمی دانم ... شروع کودکی هایم، سرآغاز غمی جانکاه از آن غم تا به فرداها پراز تشویش ،گریانم بهار زندگی رامن هزاران بار بوییدم کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم به سوی در گه هستی٬ هزاران بار ٬رو کردم الهی تابه کی غمگین دراین غم خانه می مانم خدایا باتو می گویم حدیث کهنه غم را بگو بامن که سالی چند دراین غم خانه مهمانم دلم تنگ است از دنیا چرایش رانمی دانم ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم
                                                                         فریدون مشیری




نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، فریدون مشیری، چرایش را نمیدانم،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: سارا م

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد


شعر از زنده یاد سهراب سپهری





نوع مطلب : دفتر شعر (سهراب سپهری)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، سهراب سپهری، قسم بر عصر روشن،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: سارا م


 
کفش هایم کو
دم در چیزی نیست
لنگه کفش من اینجاها بود
زیر اندیشه این جا کفشی
مادرم شاید دیشب
کفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
که کسی پا نچپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان
که به اندازه انگشتانم معنا داشت
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
پشت پای مکن از این غصه ورم خواهد کرد
شصت پایم به شکاف سر کفش عادت داشت...!
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل می شود...
جیب من در غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش بع کفاش محل خواهد داد
خواب در چشم ترش می شکند
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و. چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود
دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در این کله صبح پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن نانوایی می گ
ویند
شاید آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را توی صف پیدا کرد
باید الان بروم
اما نه؟؟!!


کفش هایم نیست

کفش هایم کو؟؟؟؟؟؟؟




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، کفش هایم کو،
لینک های مرتبط : تعطیلات اخر هفته، عشق یعنی،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
 
روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
 
كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
 
تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم
 
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی   با پا روی برگ
همكلاسی‌های من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید
 
همكلاسی‌های درد و رنج و كار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
كاش می‌شد باز كوچك می‌شدیم
لا اقل یك روز كودك می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ‌ها كه بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، کودکی، دبستان، کلاس ابتدایی، خاطره، خاطرات،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است . . .  . . .

 

 


نه سلامم  نه علیکم 
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 
نه گرفتار و اسیرم 

نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
 ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 

خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی 
تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
....

 

 




نوع مطلب : دفتر شعر (مولانا)، 
برچسب ها : حال، مولانا، حس، دفتر، شعر، اشعار، شعرا، شاعر،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: سارا م
 
هرچند عاشقان قدیمی

از روزگار پیشین تا حال

از درس و مدرسه

از قیل و قال

بیزار بوده اند

اما

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در یک کتابخانه یی کوچک

بر پله های سنگی دانشگاه

بر پلههای سردو فلزی

گل داد و سبز شد

آن روز ، روز چندم اردیبهشت

یا چند شنبه بود نمیدانم

آن روز هرچه بود

از روزهای آخر پاییز

یا آخر زمستان

فرقی نمیکند

زیرا ما هردو در بهار

در یک بهار

چشم به دنیا گشوده ایم

ما هردو در یک بهار چشم به هم دوختیم

آنگاه ناگهان

متولد شدیم

و نامه تازه ای برای خود گذشتیم

فرقی نمیکند

آن فصل

فصلی که میتوان متولد شد حتما بهار باید باشد

و نامه تازهٔ ما حتما

دیوانه وار باید باشد

فرقی نمیکند

امروز هم

ما هرچه بوده ایم , همانیم

ما باز میتونیم

هرروز ناگهان متولد شویم

ما

همزاد عاشقان جهانیم...




نوع مطلب : دفتر شعر (قیصر امین پور)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، قیصر امین پور، هرچند عاشقان قدیمی،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال
-که دستم به دست توست-
من جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

 

 





نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، فریدون مشیری، غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

از سراپرده معشوق به دامان شقایق رفتم

و عروج از ملکوت عظمت تا نفس عشق گذر کرد به مهتاب جنون

نفسم حبس شده در قفس تنگ سکوتی ابدی

یاد در حافظه ام پاک شده

عشق تو در نفسم ثبت شده

یاد من نیست ز دیروز و ز امروز

من همه مست حضور تو شدم

همه جا صحبت توست، همه از عشق سخن می گویند

وای عجب صحبت شیوایی بود!

قسمت می دهم از حافظه بیرون نروی و تماشای نگاهت به دلم بسپاری

من و دل میدانیم که از این موهبت تازه معبود چه سودی ببریم

تو فقط با من باش...

 





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، تو فقط با من باش،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن

هر چه دل سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت

تنها تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شده ام بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادر

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شماره درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

شعراز حمید رضا برقعی

دانلود صوتی این شعر بسیار زیبا

التماس دعا






نوع مطلب :
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، امام زمان، تکیه، کعبه، مکه، مهدی، عج، مذهبی،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :