▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
من و تو می دانیم٬
کز پی هر تقدیر٬
حکمتی می آید...
من و فرسایش دل٬
تو و تصمیم و زمان٬
ما و تقدیر و مکان٬ چه شود آخر دل تنگی ها؟
خدا می داند...

ارسالی از: فایزه (ترنم)




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متنفرقه، دوستان، من و تو،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
((من رنج آن دلقک دوره گرد را٬
که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزداما٬
سکه ی صدقه ی رهگذرِ خودخواهی؛
آن را می خشکاند٬
احساس کرده ام..)) [چارلی چاپلین]

ارسالی از: فاطمه وفایزه(ترنم مهر)



نوع مطلب : دوستان، پیامک (بزرگان)، 
برچسب ها : دوستان، پیامک، بزرگان، اس ام اس، چارلی چاپلین، دلقک، رنج،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: داداش محسن
ماه من ، غصه چرا؟! آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست ! ماه من ، غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست ، که خدا را دارند … ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ! او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم میداد … او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد … ماه من ! غصه اگر هست ، بگو تا باشد ! معنی خوشبختی ، بودن اندوه است … ! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچیین ولی از یاد مبر : پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر یاد خدا و در آن باز کسی می خواند که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟

با تشکر از سارا خانم





نوع مطلب : دوستان، دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : ماه من، دفتر شعر، دوستان، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
واسه بی حوصلگی هام

یه اتاق بسته می خوام

واسه فهمیدن حرفام

یه دل شکسته می خوام



یه اتاق بسته می خوام

که منو جدا کنه

از همه آدمای شهر شلوغ

یه دل شکسته می خوام

که من و صدا کنه

از توی این همه خنده ی دروغ



من بی حوصله بیهوده که بی حوصله نیستم

چی بگم؟هیچی نگم بهتره اهل گله نیستم



یه اتاق بسته تسکین می ده دردای منو

یه دل شکسته خوب می شناسه دنیای منو

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : بی حوصلگی، دفتر شعر، دوستان، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
و دیگران می خوانند

و عده ای می گویند

آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند

و بعضی می خندند

دلمان خوش است

به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم

و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم
همه چیز را

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دوستان، دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دلمان خوش است، دفتر شعر، دوستان،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
تو همیشه در یاد منی

آسمان به آسمان،

کوچه به کوچه

رویا به رویا.

هر جایی که می نگرم با منی.

اما ...

دلم برایت تنگ می شود !!!

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دوستان، دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر شعر، دوستان، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
همه می پرسند:

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلكش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی ارام بلند

كه تو را می برد اینگونه به ‍‍‍ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش كبوترها؟

چیست در كوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

كه تو چندین ساعت

مات ومبهوت به آن می نگری؟

نه به ابری

نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش كبوترها

نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاك شقایق را در سینه ی كوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

می بینم.

من به این جمله نمی اندیشم!


به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تك وتنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال كه باشم٬ به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان!

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریكی شبها تو بتاب

من فدای تو ٬ جای همه گل ها تو بخند.

اینك این من كه به پای تو درافتادم باز

ریسمانی كن از این موی بلند

تو بگیر

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من٬ تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من همین یك نفس از جرعه ی جانم باقی است


آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

«فریدون مشیری»

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر شعر، فریدون، مشیری، دوستان،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
حالا مدتی ست
ذهنم را خالی کرده ام
از خیال
و دلم را از امید

نشسته ام لب ایوانِ روزمرگی
و نگاه می کنم
به این روزها
که برای خودشان می روند

رسیده ام به بی حسی
به بی تفاوتی....

رسیده ام به حس برگی که می داند
باد از هر طرف که بیاید
سرانجامش
افتادن است...

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دوستان، دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : حالا مدتی ست، دفتر شعر، دوستان، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
پروردگارا.... عمری گناه و
شبی استغفار ... رسم روزگارم اینست

خوب ....بد .... نمی دانم

در رسم تو نیز این دو بر مساواتند ....

خدایا ..... و ای حبیب قلوب مومنین

این چه لطفی است بر این بندگان کور دل....باز هم نمی دانم

راستش را بخواهی ....اصلا هیچ چیز نمی دانم

رحمتت را . رحمانیتت را نمی فهمم

مگر می شود یک شبه از سر تقصیر سالیان گذشت.....

خدایا .... گاهی فکر میکنم تو در آن بالا در آن تنهاییت

به انتظار نشسته ای....

تا بنده ای سر تقصیر فرود آرد و تو سرش را به دامن گیری...

خدای خوب من ....چقدر نا سپاسم از این لطف

چقدر نامَردَم از این مهر

چقدر رئوفی با من .... چقدر شرم سارم

بخشیدنت بی منت است ....

و من رو سیاه این را می دانم ...همین است که اینجا نشسته ام

همین است که سرم را به پایین انداخته ام...اشک می ریزم

و می دانم این دست نوازش توست که چنین مهربانانه بر سر من می نوازد.....

و می دانم که تو اینجایی کنار قلب غبار آلوده و زخمی من ....

با تشکر از سارا خانم




نوع مطلب : دوستان، دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : نیایش، دوستان، دفتر شعر، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
بچه ها لال شوید ، بی ادب ها ساکت ، سخت آشفته و غمگین بودم به خود میگفتم بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند درس و مشق خود را باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم ، نخندم اصلا ، تا بترسند از من ، حسابی ببرند خط کش آوردم. در هوا چرخاندم ، چشم ها در پی چوب تنبیه هر طرف می غلطید" مشق ها را بگذارید جلو" زود معطل نکنید ، اولی کامل بود ، خوب دومی بد خط بود ، بر سرش داد زدم ، سومی می لرزید ، خوب گیر آوردم . صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود ، دفتر مشق حسن گم شده بود . این طرف و آن طرف نیمکتش را می گشت " تو کجایی بچه ؟بله اقا اینجا ، همچنان می لرزید . پاک تنبل شده ای بچه بد ، به خدا دفتر من گم شده آقا ، همه شاهد هستند ، ما نوشتیم آقا باز کن دستت را ، خط کشم بالا رفت ، خواستم بر کف دستش بزنم او تقلا میکرد. چوب پایین آمد ، ناله سختی کرد. چون نگاهش کردم گوشه ی صورت او قرمز بود . هق هقی کرد و سپس ساکت شد . همچنان میگرئید مثل شمعی آرام، ناگهان صمد در کنارم خم شد زیر یک میز کنار دیوار دفتری پیدا کرد گفت آقا اینهاش چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم بر دلم آتش زد سرخی گونه او به کبودی گردید صبح فردا دیدم که حسن با پدرش با یکی مرد دیگر سوی من آیند. خجل و شرم زده، دل نگران . منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند، شکوه ای یا گله ای یا که دعوا شاید، سخت در اندیشه آنها بودم. پدرش بعد سلام گفت: این خنگ خدا وقتی از مدرسه برگشت بر زمین افتاده بچه سر به هوا یا که دعوا کرده قضیه ای ساخته است. زیر ابرو کنار چشمش متورم شده است. درد سختی دارد می برمش دکتر با اجازه آقا . چشمم افتاده به چشم کودک غرق اندوه و تاثر گشتم من ،شرمنده ، معلم بودم. لیک این کودک خرد و کوچک این چنین درس بزرگی می داد. بی کتاب و دفتر من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ . به پدر نیز نگفت آنچه من از سر خشم بر سرش آوردم . عیب کار از خود من بود نمی دانستم . من از آن روز معلم شده ام . بعد از آن هم دگر در کلاس درسم نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود. همه ساکت بودند . تا حدود امکان درس هم میخواندند. او به من یاد آورد این کلام از مولا که به هنگام خشم نه بفکرم تصمیم نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی یا چرا اصلا من ، عصبانی باشم.

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر داستان، دوستان، 
برچسب ها : با خشونت هرگز، دفتر داستان، دوستان،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو