تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب دفتر شعر (فریدون مشیری)
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: سارا م
دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم من این شعر غم افزا را شبی صدبار می خوانم چه می خواهم از این دنیا ،از این دنیای افسونگر قسم برپاکی اشکم جوابم رانمی دانم ... شروع کودکی هایم، سرآغاز غمی جانکاه از آن غم تا به فرداها پراز تشویش ،گریانم بهار زندگی رامن هزاران بار بوییدم کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم به سوی در گه هستی٬ هزاران بار ٬رو کردم الهی تابه کی غمگین دراین غم خانه می مانم خدایا باتو می گویم حدیث کهنه غم را بگو بامن که سالی چند دراین غم خانه مهمانم دلم تنگ است از دنیا چرایش رانمی دانم ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم
                                                                         فریدون مشیری




نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، فریدون مشیری، چرایش را نمیدانم،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: بانو شهرزاد
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

شاعر:فریدون مشیری

خواننده:محمدرضا شجریان





نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال
-که دستم به دست توست-
من جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

 

 





نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، فریدون مشیری، غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 12 فروردین 1391 :: داداش محسن
همه می پرسند:

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلكش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی ارام بلند

كه تو را می برد اینگونه به ‍‍‍ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش كبوترها؟

چیست در كوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

كه تو چندین ساعت

مات ومبهوت به آن می نگری؟

نه به ابری

نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش كبوترها

نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاك شقایق را در سینه ی كوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

می بینم.

من به این جمله نمی اندیشم!


به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تك وتنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال كه باشم٬ به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان!

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریكی شبها تو بتاب

من فدای تو ٬ جای همه گل ها تو بخند.

اینك این من كه به پای تو درافتادم باز

ریسمانی كن از این موی بلند

تو بگیر

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من٬ تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من همین یك نفس از جرعه ی جانم باقی است


آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

«فریدون مشیری»

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (فریدون مشیری)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر شعر، فریدون، مشیری، دوستان،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،




رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :