تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب بانو شهرزاد
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
سه شنبه 30 آبان 1391 :: بانو شهرزاد
یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
آنکه لاجرعه میء مهر تو نوشید منم


آنکه از شوق به هنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آنکه همراه تو آمد به صف کربلا


پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم
آنکه خون شد دلش از مهنت ایام ولی

جامهء قبر به تن بهر تو پوشید منم

 
روز عاشورا و به هنگام وداع آخر
آنکه پروانه صفت دور تو گردید منم


آنکه چون لالهء زنبور ز شمشیر ستم
جسم عریان تو اغشته به خون دید منم
آنکه پروانه صفت دور تو گردید منم
نشنیدس کسی از سر ببریده سخن


آنکه صوت ملکوتی ز تو بشنید منم
آنکه با چوبهء محمل سر خود را بشکست

تا سر غرق به خون ازسر نی دید منم


جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود
آنکه با تیغ زبان بحر تو جنگید منم



یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
آنکه لاجرعه میء مهر تو نوشید منم







نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: بانو شهرزاد
می گویند:  “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . .  چه محشری می شوند!


آقای “اینشتین”در جواب نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!

.
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
.
.
.
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
 برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
.
.
.
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ پوند میده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
.
.
.
نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل  رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش
.
.
.
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!




نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: بانو شهرزاد
سلام بر همه
حالتون خوبه؟؟ کیفتون کوکه؟دماغتون چاقه؟ روزگار بر وفق مرادتون هست؟ امسال داره میگذره داریم کم کم به روزشمار سال 90 نزدیک میشیم یک سال دیگه هم از عمرمون گذشت تو دقیقه های آخر سال 90 من که دوست دارم بشینم و خاطرات سالمو مرور کنم کارهایی که انجام دادم و کارهایی که میخواستم بکنم گناهانی که مرتکب شدم و توبه هایی که شکستم کارهای خوبی که نیت کرده بودم بکنم و نشده و همینطور کارهای خوبی که انجام دادم.
 چند نفررو امسال رنجوندم؟دل چند نفر رو بدست آوردم کجا باید کوتاه میومدم و نیومدم و.... فکر کنم. به این میگن خونه تکونیه دل و روح اما دوست دارم خیلی چیزا رو سر جای خودشون تو دلم نگه دارم هر چند کهنه شده باشند هر چند هیچوقت به دردم نخورند.بعد که دل و روحمو خونه تکونی کردم بشینم سر جانماز رومو بکنم طرف خدا اشک بریزم و ازش بخوام منو ببخشه وبهم فرصت بده تا بنده دلخواهش بشم وامیدوارم اگه خدا این فرصت رو بهم داد بتونم ازش استفاده کنم.
چند روز پیش حال عجیبی داشتم بی قرار و دلتنگ بودم انگار دنیا برام به پایان رسیده بود نمیدونم چی شد؟نمیدونم دست نوازشگر کی منو به زندگی امیدوار کرد و اصلا نمیدونم امید از دست رفتمو کی بهم بر گردوند که حالا با اینکه اتفاق خاصی تو زندگیم نیفتاده اما سرشار از شور زندگیم واز این بابت خدارو بینهایت شاکرم
خدای خوبم بخاطر همه چی ازت ممنونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم






نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: بانو شهرزاد

چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرف های به ظاهر صادق تو

چه پر غرور می روی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته


انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته



جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده


رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده



نکنه رنجیدی از من ، بگو تقصیرم چیه


یا که دل به دیگری دادی ، بگو اون کیه

نکنه که از حقیقت ، تو می خوای فرار کنی


بری و یک بار دیگه منو بی قرار کنی


بری و یک بار دیگه منو بی قرار کنی

جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه


من با وفا بودم ، با من جفا کردی

تنها خدا داند با دل چه ها کردی


شرمنده ام از دل ، از عشق بی حاصل


جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده

جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده


رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده...!!!

 





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 بهمن 1390 :: بانو شهرزاد
روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!




نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
شنبه 21 آبان 1390 :: بانو شهرزاد

سلامی چو بوی خوش اشنایی

بدان مردم دیده روشنایی

درودی چونور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمیبینم از همدمان هیچ بر جای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی؟

ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا

فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است

ز حد میبرد شیوه بیوفایی

دل خسته من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا میفروشند

که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبودهست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز همصحبت بد جدایی جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
سه شنبه 10 آبان 1390 :: بانو شهرزاد

با مداد رنگی روز آمدنت را نقاشی میکنم و

جاده هایه رفتنت را خط خطی!

کسی برای من نیست.

بیا غلط های زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم خط بکش.

بودنت مثل دریایی مرا در بر میگیرد

آنجا که تو هستی،ماهیها هم نمیتوانند بییند چه رسد به من..............................!!!

کدام صبح میایی؟

کدام چمدان ماله تست؟

کدام دست ترا به من میرساند؟

کدام روز ماله من میشوی؟

بیا که درد دلم را فقط تو میفهمی

بیااااااااااااااااااااا.....





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
یکشنبه 10 مهر 1390 :: بانو شهرزاد


آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد:

استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم. به آن دانشجو گفتم:

جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.

                                                                       "پروفسور حسابی "





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
شنبه 26 شهریور 1390 :: بانو شهرزاد
فقر گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست. فقر ، چیزی را نداشتن است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست. فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند. فقر ، کتیبه سه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند. فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتوموبیل به خیابان انداخته میشود. فقر همه جا سرمیکشد. فقر شب را بی غذا سرکردن نیست. فقر روز را بی اندیشه سرکردن است.                 
                                                                              "دکترشریعتی"




نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
سه شنبه 11 مرداد 1390 :: بانو شهرزاد

سلام

امروز اومدم اینجا تا باهاتون کمی حرف بزنم و شاید دلم باز شه .دلم از همه چی گرفته از الکی خوشحال بودن از این زندگی که معلوم نیست ازش چی میخوام از عشق خیالیم از آدمایی که تا به محبتشون امیدوار میشم یه جوری پسم میزنند از اینهمه بدو بدو صبح تا شب واسه فقط یه لقمه نون که آخر شبم تازه دستاتو نگاه میکنی و میبینی خالیه اما بازم سرتو بلند میکنی رو به آسمون و ازته دلت یه آه میکشی و میگی خدایا شکرت از اینهمه یکنواختی از ... خدایا نمیخوام بگم چیزی کم دارم نه ندارم اما گاهی وقتا اگه همین یه ذره گله رو هم از روزگار و بی عرضگی خودم نکنم که دلم میگیره من از تو ممنونم چیزی کم برام نذاشتی .

خب اینم یه تنوع بود وسط مطالبم گرچه اصلا ربطی به نوشته های دیگرم نداشت اصلا نمیدونم چرا اینارو اینجا نوشتم خب گاهی وقتا آدما بدون فکر هر چی دلشون بگه عمل میکنند منم حالا که اینارو نوشتم تازه فکرم کار افتاده اما میذارم باشند شاید یه روزی خاطره شدند شاید یه زمانی به حال امروزم خندیدم شایدم گریه کردم.امیدوارم تو هر لحظه زندگیتون موفق و پیروز باشید و غم و غصه تو دلاتون راهی نداشته باشه





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :