▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
شنبه 31 فروردین 1392 :: بانو شهرزاد
برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان
شاعر:سعدی شیرازی




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 خرداد 1391 :: بانو شهرزاد

دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش

بادها دلتنگند ، دستها بیهوده ، چشمها بیرنگند

دوستم داشته باش

شهر ها میلرزند ، برگها میسوزند ، یادها میگندند

باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتی کن با رنگ ، عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش

سیبها خشکیده ، یاسها پوسیده ، شیر هم ترسیده

دوستم داشته باش

عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه ... ، چه کوتاهند

دوستت خواهم داشت ، بیشتر از باران ، گرم تر از لبخند ، داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد ، ناب تر روشن تر بارور خواهم شد

دوستم داشته باش

برگ را باور کن ، آفتابی تر شو ، باغ را از بر کن

دوستم داشته باش

عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه ... ، چه کوتاهند

خواب دیدم در خواب ، آب آبی تر بود ، روز پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود

خواب دیدم در تو ، رود از تب میسوخت ، نور گیسو میبافت ، باغچه گل میدوخت

دوستم داشته باش

عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه ... ، چه کوتاهند

"شهیار قنبری"





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
من و تو می دانیم٬
کز پی هر تقدیر٬
حکمتی می آید...
من و فرسایش دل٬
تو و تصمیم و زمان٬
ما و تقدیر و مکان٬ چه شود آخر دل تنگی ها؟
خدا می داند...

ارسالی از: فایزه (ترنم)




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متنفرقه، دوستان، من و تو،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: سارا م


 
کفش هایم کو
دم در چیزی نیست
لنگه کفش من اینجاها بود
زیر اندیشه این جا کفشی
مادرم شاید دیشب
کفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
که کسی پا نچپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان
که به اندازه انگشتانم معنا داشت
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
پشت پای مکن از این غصه ورم خواهد کرد
شصت پایم به شکاف سر کفش عادت داشت...!
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل می شود...
جیب من در غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش بع کفاش محل خواهد داد
خواب در چشم ترش می شکند
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و. چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود
دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در این کله صبح پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن نانوایی می گ
ویند
شاید آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را توی صف پیدا کرد
باید الان بروم
اما نه؟؟!!


کفش هایم نیست

کفش هایم کو؟؟؟؟؟؟؟




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، کفش هایم کو،
لینک های مرتبط : تعطیلات اخر هفته، عشق یعنی،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
 
روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
 
كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
 
تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم
 
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی   با پا روی برگ
همكلاسی‌های من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید
 
همكلاسی‌های درد و رنج و كار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
كاش می‌شد باز كوچك می‌شدیم
لا اقل یك روز كودك می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ‌ها كه بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، کودکی، دبستان، کلاس ابتدایی، خاطره، خاطرات،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

از سراپرده معشوق به دامان شقایق رفتم

و عروج از ملکوت عظمت تا نفس عشق گذر کرد به مهتاب جنون

نفسم حبس شده در قفس تنگ سکوتی ابدی

یاد در حافظه ام پاک شده

عشق تو در نفسم ثبت شده

یاد من نیست ز دیروز و ز امروز

من همه مست حضور تو شدم

همه جا صحبت توست، همه از عشق سخن می گویند

وای عجب صحبت شیوایی بود!

قسمت می دهم از حافظه بیرون نروی و تماشای نگاهت به دلم بسپاری

من و دل میدانیم که از این موهبت تازه معبود چه سودی ببریم

تو فقط با من باش...

 





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، تو فقط با من باش،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

 

خدا

همین نزدیکی هاست

اگر بگویم در قلبت است

باور نمی کنی

به زبانی دیگر می گویم که باور کنی

یا به گونه ای دیگر

***

سکه که بر زمین می افتد

یا شیر یا خط است

یا قلب می شود

اما

خدا

همیشه خداست

استوار تر از احساس تو که همیشه دوستش داری

***

انگار سخت تر شد

پس ساده تر می گویم

***

خدا بتو نزدیک است

که مثل مادر کنار تو می خوابد

و موهایت را نوازش می کند

گاهی هم

موهایت را می کشد

اما به مصلحت

چرا که دوستت دارد

***

باز هم ساده تر می گویم

برای گریختن از تاریکی و تنهایی

پنجره را باز کن

آن لکه ی سفید را می بینی که بر زمینه ی سربی آسمان از ابرهای دیگر

دور افتاده است و مثل من یا تو احساس تنهایی می کند ؟

***

آن لکه ابر سفید را می گویم

که در متن تیره ی آسمان

تنها افتاده

پشت آن لکه ابر کوچک می دانی کیست ؟

***

آرزوهایت را

هر بار که فرصت کردی

به دست باد بده

باد به سوی آن لکه ابر کوچک می رود

تا آرزوی کوچکت را

به دست خدا برساند

تا واقعیتی بزرگ شود

***

.....

....

..

شب سیاه است

نمی خواهد و نمی گذارد

نه اسب سفید

نه ابر سفید را ببینی

فردا برو کنار پنجره

کسی که پشت ابر سفید پنهان شده

ابر سفید را روبروی پنجره اطاق تو قرار داده است تا به تماشایش بنشینی

نامش را بگویم

یا خودت می دانی

خوداست

***

فرصت را از کف مده

آرزوهایت را به دست باد بده

باد به پشت ابر سفید می رساند

آرزوهایت را

تا به دست خدا

·          

 

 





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، آرزوهایت را به دست باد بده،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: سارا م

 

وقتی دچار میشوی

میمانی و یه حس دل گُندگی

که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا

و دلت میخواهد

هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی

میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی

میگردی دنبال علتها

میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل

و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی

اول تردید جانت را پرمیکرد

شک میکنی به تمام لبخندهایت

شادیهایت

به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که آرامش کنی

پر شده ای از او ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی

روز بروز تغییر میکنی

آدمی دیگر میشوی

و حس میکنی تازه آدم شده ای

وقتی دچار میشوی

آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی

نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

چقدر شیرین میشود لحظه ها

چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست

ببین چه میکنی....





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، وقتی دچار میشوی،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: سارا م


و انگــــــار هــــــــزار ســــال است


که در حاشـــــــیه ی این رود


رد گلــپونه های وحشــــــی را دنبال می کنم من ...


هراز گاهی می ایســـــــتم

پشت سرم را می پایم


امـــا

نشــــانی نیســـت ...


تنهــــا هوایی مه آلود...مبهم !

همــــین!!

تو نیستی

تو سالهاست که نیســـــتی

امــــا چــــــــــرا من


از آب و آینــــه ،


از رود

از گلپـــونه ها ،
از شـــب ،

از ســـتاره ،

ازســــــپیده ،

از پرنــــــده ،

از پـــــــــــرواز ....

بی وقفـــــــه


ســــــراغ تـــــــو را می گیرم هنــــــــــوز ...؟!!





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، تو سالهاست که نیســـــتی،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: سارا م

خدایا می ترسم

نه از نمازهایی که نخوندم

از دلهایی که شکستم وخودم خبر ندارم

خدایا می ترسم

نه از حجی که نرفتم

از مرد بی خانمانی که پائین خونمون یه شب یخ زد و من خواب بودم

خدایا می ترسم

نه از روزه هایی که نگرفتم

از بچه هایی که بدون کفش خجالت می کشن به مدرسه برن

خدایا می ترسم

نه از جهنم و آتیش

از اینکه دیگه دوستم نداشته باشی می ترسم.....





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، خدایا میترسم،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو