تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب داداش محسن
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
دوشنبه 23 دی 1392 :: داداش محسن

زیباترین کادوها را از ما بخواهید

http://www.Selvana.xzn.ir

سلوانا




نوع مطلب : محسن، 
برچسب ها : سلوانا، گالری، تابلو، فرش، selvana،
لینک های مرتبط : گالری تابلو فرش سلوانا،
سه شنبه 18 مهر 1391 :: داداش محسن
پس از ماه ها تلاش و پشت کار، سایت نشریه آنلاین افتتاح شد

از دوستان انتظار همکاری و مشارکت را داریم

آدرس سایت







نوع مطلب : محسن، 
برچسب ها : نشریه، آنلاین، tract،
لینک های مرتبط : نشریه آنلاین،
پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: داداش محسن
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون ‘بنز’ یا ‘ب ام و’ یا ‘تویوتا لکسوز’ جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده… یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
 آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی… دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو “سرکار” گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپریمو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیهاهفته پیش هم چندمیلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان… دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟ جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رومیکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجاهر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن… یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن. چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن. یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکننکه میتونن پیش ن***** و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظربدن. چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به ۱۱۸ جهنم و تلفن وآدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان. الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوزمیخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم. ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم.. چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخونم.

منبع : سایت وروجک




نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفتر، طنز، اون دنیا، بهشت و جهنم، ایرانی ها، بهشت، جهنم، خنده دار، جالب، خواندنی، سرگرمی،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 15 مرداد 1391 :: داداش محسن

* انیس قلب خود تنها خدا کن / خدا را در دل شبها صدا کن

ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال این رفیقت هم دعا کن

* بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را، با بوسه از لب پسر افطار می کند

* تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی / شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم / سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

* خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود

* تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت

توشه شب قدرتان باد

* به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر / یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت

(با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم.)


مابقی در ادامه مطلب...


شبهای قدر


نوع مطلب : پیامک (مناسبت)، 
برچسب ها : پیامک، شبهای قدر، مناسبت، اس ام اس،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
من و تو می دانیم٬
کز پی هر تقدیر٬
حکمتی می آید...
من و فرسایش دل٬
تو و تصمیم و زمان٬
ما و تقدیر و مکان٬ چه شود آخر دل تنگی ها؟
خدا می داند...

ارسالی از: فایزه (ترنم)




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متنفرقه، دوستان، من و تو،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
((من رنج آن دلقک دوره گرد را٬
که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزداما٬
سکه ی صدقه ی رهگذرِ خودخواهی؛
آن را می خشکاند٬
احساس کرده ام..)) [چارلی چاپلین]

ارسالی از: فاطمه وفایزه(ترنم مهر)



نوع مطلب : دوستان، پیامک (بزرگان)، 
برچسب ها : دوستان، پیامک، بزرگان، اس ام اس، چارلی چاپلین، دلقک، رنج،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.
ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.
فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!
اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!

ادامه مطلب


نوع مطلب : دفتر داستان، 
برچسب ها : دفتر، داستان، کوتاه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
 
روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
 
كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
 
تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم
 
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی   با پا روی برگ
همكلاسی‌های من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید
 
همكلاسی‌های درد و رنج و كار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
كاش می‌شد باز كوچك می‌شدیم
لا اقل یك روز كودك می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ‌ها كه بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها : دفتر، شعر، متفرقه، کودکی، دبستان، کلاس ابتدایی، خاطره، خاطرات،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
اول فروردین تا 25 فروردین شاهین

[تصویر:  shahin.jpg]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها : عکس، ماه تولد، دانستنی ها،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: داداش محسن
بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است . . .  . . .

 

 


نه سلامم  نه علیکم 
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 
نه گرفتار و اسیرم 

نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
 ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 

خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی 
تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
....

 

 




نوع مطلب : دفتر شعر (مولانا)، 
برچسب ها : حال، مولانا، حس، دفتر، شعر، اشعار، شعرا، شاعر،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 25 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :