تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب فروردین 1391
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: سارا م
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟ فقط یه ایرانی میتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!فقط یه ایرانی میتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!فقط یه ایرانی میتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.فقط یه ایرانی میتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!فقط یه ایرانی میتونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدر و هفته ای دوبار میره!فقط یه ایرانی میتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رییسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!فقط یه ایرانی میتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!فقط یه ایرانی میتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین میبینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش فقط یه ایرانی میتونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار میشه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه!فقط یه ایرانی میتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!فقط یه ایرانی میتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!فقط یه ایرانی میتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!فقط یه ایرانی میتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری میشه!مثلا دخترا همه بی احساسن. پسرا همه خائنن. اصفهانی ها همه خسیسن. موتور سوارا همه بی فرهنگن فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!فقط یه ایرانی میتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها فحـــش بده!فقط یه ایرانی میتونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه



نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفتر، طنز، خنده دار، جالب،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: داداش محسن


هنگام درس دادن استاد سر کلاس
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)



وقتی استاد خبر امتحان رو میده

(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)


موقع امتحان
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)


وقتی استاد موقع امتحان حواسش رو جمع میکنه
واسه مچ گیری

(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)


وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)






نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفتر، طنز، جالب، خنده دار، سرکلاس درس، بامزه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: داداش محسن
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: داداش محسن

مرد ثروتمندی که مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود ، پس از مراجعه مباشر ، از او پرسید :
- از خانه چه خبر ؟
مباشر : خبر خوشی ندارم قربان ! سگ شما مرد !!!
 
- سگ بیچاره ! ولی چرا ؟؟؟ چه چیز باعث مرگ او شد ؟ 
مباشر : پرخوری قربان !
- پرخوری ؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
مباشر : گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد !
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
مباشر : همه اسبهای پدرتان مردند قربان !!!
- چه گفتی ؟ همه آنها مردند ؟
مباشر : بله قربان !!! همه آنها از کار زیادی مردند !
- برای چه این قدر کار کردند ؟
مباشر : برای اینکه آب بیاورند قربان !!!
- گفتی آب ؟ آب برای چه ؟
مباشر : برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان !!!
- کدام آتش را ؟
مباشر : آه قربان ! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد !!!
- پس خانه پدرم سوخت ؟؟؟ علت آتش سوزی چه بود ؟
مباشر : فکر میکنم که شعله های شمع باعث این کار شد قربان !
- گفتی شمع ؟ کدام شمع ؟
مباشر : شمع هایی که برای تشییع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !!!
- مادرم هم مرد ؟
مباشر : بله قربان !!! زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !!!
- کدام حادثه ؟
مباشر : حادثه مرگ پدرتان قربان !
- پدرم هم مرد ؟
مباشر : بله قربان ! مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت !
- کدام خبر را ؟
مباشر : خبرهای بد قربان ! بانک شما ورشکست شد و اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت هم در این دنیا اعتبار ندارید !





نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفتر، طنز، خنده دار، جالب،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: داداش محسن
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: داداش محسن
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: بانو شهرزاد
صداکن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

درابعاد این عصرخاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه انداره تنهایی من بزرگ است.
وتنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
وخاصیت عشق اینست.

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم ازحالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربکهای فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مراگرم کن
در این کوچه هایی که تاریک هستد
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه
جرثقیل است.
مرا بازکن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر
معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو، بیدار
خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد.
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای
کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی
بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.


و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.
"سهراب سپهری"




نوع مطلب : دفتر شعر (سهراب سپهری)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
سه شنبه 29 فروردین 1391 :: داداش محسن
zanzalilrp3

بر وزن گلستان سعدی:

"منت خدای را عز و جل که......."

لذت زن را قندو عسل كه ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت.

هر لنگه كفشی كه بر سر ما میخورد مضر حیات است وچون مكرر موجب ممات.

پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخی واجب .2rwrmg8

مرد همان به كه بوقت نزاع****عذر به درگاه نساء آورد        

ورنه زنش ازاثر لنگه كفش****حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسیده،وجیب شوهر بدبخت را به قیچی خیاطی درآورده وحقوق یكماهه او را به بهانه جوئی بخورد.

شوهر و نوكر و كلفت همگی دركارند

تا تو پول بدست آوری وماشین بخری

شوهرت با كت و شلوار پر از وصله بود

شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخری.





نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفتر، طنز، لطیفه، خنده دار، داستان، زناشویی، زندگی، شعر،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
دوشنبه 28 فروردین 1391 :: داداش محسن
دوشنبه 28 فروردین 1391 :: داداش محسن

شیخ و مریدان

bohlool


روزی شیخ را پرسیدندی که: یا شیخ! چیستندی محبوب ترین عدد در اینترنت؟

شیخ فرمودندی: 18+.

چرا که وقتی خلایق آن را بینندی، بی‌اختیار عنان از کف دهندی، چشم‌ها را گشاد گردانندی، آب از دهانشان چکه نمایندی، دست‌هایشان همی لرزد ، و در آخرنیز یا دست از پا درازتر باشندی یا احساس دست از پا درازتری نمایندی!!

من همچنان در عجب بودندی از راز این عدد!!!

مریدان خشتک ها دریدندی! چه دریدنی و نعره ها زدندی! چه نعره زدنی!

و فی المجلس دی اکتیو گشتندی!!!!

 


58248807373960949766





نوع مطلب : دفتر طنز، 
برچسب ها : دفر، طنز، لطیفه، شیخ، مریدان، +18، حکایت، روایت، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :