تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب شهریور 1390
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: داداش محسن
:)
می خوام برات نفس بکشم
نگا تو چشات کنم، تو هم منو نگا کنی
خودتو برام لوس کنی و دستات رو جمع کنی و با تمام وجودت به آغوش من بیای
من باشم و تو باشی و یه عالمه سکوت
توی آغوش من دراز بکشی و به خود من فکر کنی
هه، منم برا آروم کردنت سرمو می زارم روی سرت و به تنت گرما می دم
آروم آروم نوازشت می کنم
آخ که چقد تو مهربونی
چقد دوست داشتنی هستی
چقد تو رو داشتن به من آرامش می ده
نکنه اسیر دیو شب بشی
از خواب بیدار شم و رویام نباشی
نکنه تو رو از آغوش من بگیرن
دلم به بودنت خوشه
به بغضی که برات کردم خوشه
چشماتو وا کن عزیزم
وگرنه می پوسه دلم
می خوام چشاتو وا کنی بازم منو نگا کنی
می خوام تو چشمات برام جهنمی به پا کنی
من که هنوز از دلخوشیام چیزی نگفتم برای تو
چشمات رو وا کن تا برات از عقده هام چیزی بگم
می خوام برات از ابرای پاییزی بگم
واسه چی ساکتی؟
بغض کهنه رو وا کن
برام گریه کن
بزار نم نم اشکات رو ببینم
هی
:(
دلم گرفته
بد جور هم گرفته




نوع مطلب : محسن، 
برچسب ها : من، تو، سکوت، دلتنگی، محسن،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
شنبه 26 شهریور 1390 :: بانو شهرزاد
فقر گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست. فقر ، چیزی را نداشتن است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست. فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند. فقر ، کتیبه سه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند. فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتوموبیل به خیابان انداخته میشود. فقر همه جا سرمیکشد. فقر شب را بی غذا سرکردن نیست. فقر روز را بی اندیشه سرکردن است.                 
                                                                              "دکترشریعتی"




نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
سه شنبه 1 شهریور 1390 :: بانو شهرزاد

به چشمان پریرویان این شهر،

یه صد امید می بستم نگاهی ،   

مگر یک تن ازین نا آشنایان ،  

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 

به هر چشمی - به امیدی که این اوست

نگاه بیقرارم خیره می ماند ،  

یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،

امیدم را به چشمانم نمی خواند ! 

 

غریبی بودم و گم کرده راهی ،

مرا با خود به هر سویی کشاندند ،

 شنیدم بار ها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند ! 

 

ولی من ، چشم امیدم نمی خفت .

 که مرغی آشیان گم کرده بودم

 ز هر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم. 

 

امید خسته ام از پای ننشست ،

نگاه تشنه ام در جستجو بود.

در آن هنگامه دیدار و پرهیز ؛

رسیدم عاقبت آنجا که او بود ! 

 

" دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس "

 ز خود بیگا نه ، از هستی رمیده ،

ازین بیدرد مردم ، رو نهفته ،

شرنگ نا امیدی ها چشیده ، 

 

دل از بی همزبانی ها شکسته ،

تن از نا مهربانی ها فسرده ،

ز حسرت پای در دامن کشیده ،

به خلوت ، سر به زیر بال برده ،  

 

" دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس " ،

به خلوتگاه جان ، با هم نشستند ،

زبان بی زبانی را گشودند ،

سکوت جاودانی را شکستند . 

 

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

که این دیوانه از خود بدر کیست ؟

چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست. 

 

به آن لب تشنه می مانم که - نا آگاه

 به دریای در افتد بیکرانه ،

لبی ، از قطره آبی ، تر کرده ،

خورد از موج وحشی تازیانه ! 

 

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید .

غریق لطف آن دریا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید !

                                                         " فریدون مشیری"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،




رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :