تبلیغات
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ - مطالب اسفند 1390
 
▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬
این صفحه را باز نکنید!!! چیزی در ▬•♠♣♥ رویاهای من ♥♣♠•▬ من نیست
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
بچه ها لال شوید ، بی ادب ها ساکت ، سخت آشفته و غمگین بودم به خود میگفتم بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند درس و مشق خود را باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم ، نخندم اصلا ، تا بترسند از من ، حسابی ببرند خط کش آوردم. در هوا چرخاندم ، چشم ها در پی چوب تنبیه هر طرف می غلطید" مشق ها را بگذارید جلو" زود معطل نکنید ، اولی کامل بود ، خوب دومی بد خط بود ، بر سرش داد زدم ، سومی می لرزید ، خوب گیر آوردم . صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود ، دفتر مشق حسن گم شده بود . این طرف و آن طرف نیمکتش را می گشت " تو کجایی بچه ؟بله اقا اینجا ، همچنان می لرزید . پاک تنبل شده ای بچه بد ، به خدا دفتر من گم شده آقا ، همه شاهد هستند ، ما نوشتیم آقا باز کن دستت را ، خط کشم بالا رفت ، خواستم بر کف دستش بزنم او تقلا میکرد. چوب پایین آمد ، ناله سختی کرد. چون نگاهش کردم گوشه ی صورت او قرمز بود . هق هقی کرد و سپس ساکت شد . همچنان میگرئید مثل شمعی آرام، ناگهان صمد در کنارم خم شد زیر یک میز کنار دیوار دفتری پیدا کرد گفت آقا اینهاش چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم بر دلم آتش زد سرخی گونه او به کبودی گردید صبح فردا دیدم که حسن با پدرش با یکی مرد دیگر سوی من آیند. خجل و شرم زده، دل نگران . منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند، شکوه ای یا گله ای یا که دعوا شاید، سخت در اندیشه آنها بودم. پدرش بعد سلام گفت: این خنگ خدا وقتی از مدرسه برگشت بر زمین افتاده بچه سر به هوا یا که دعوا کرده قضیه ای ساخته است. زیر ابرو کنار چشمش متورم شده است. درد سختی دارد می برمش دکتر با اجازه آقا . چشمم افتاده به چشم کودک غرق اندوه و تاثر گشتم من ،شرمنده ، معلم بودم. لیک این کودک خرد و کوچک این چنین درس بزرگی می داد. بی کتاب و دفتر من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ . به پدر نیز نگفت آنچه من از سر خشم بر سرش آوردم . عیب کار از خود من بود نمی دانستم . من از آن روز معلم شده ام . بعد از آن هم دگر در کلاس درسم نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود. همه ساکت بودند . تا حدود امکان درس هم میخواندند. او به من یاد آورد این کلام از مولا که به هنگام خشم نه بفکرم تصمیم نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی یا چرا اصلا من ، عصبانی باشم.

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر داستان، دوستان، 
برچسب ها : با خشونت هرگز، دفتر داستان، دوستان،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
کاش می شد لحظه ای پرواز کرد
حرف تازه ای را آغاز کرد
کاش می شد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دلی ، دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش این لبخند ها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب و نان نداشت
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه میشد آن طرف تر ها سرود

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : کاش می شد، دفتر شعر، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
من سکوت را دوست دارم
به خاطر ابهت بی پایانش...
فریاد را می پرستم
به خاطر انتقام گمگشته در عصیانش...
فردا را دوست دارم
به خاطر غلبه اش بر "فکر کجدار"...
زمستان را می پرستم
به خاطر عدو احتیاج ، عدم اعتنایش به بهار...
آفتاب را دوست دارم
به خاطر وسعت روحش که شب ناپدید می شود
تا ماه فراموش کند
حقیقت تلخی را که از او نور می گیرد...

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : سکوت، دفتر شعر، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
از این پس می خواهم با عشوه نیاز کنم .
نیازی از خاندان نیازمندان
نیازی از تبار ناز
خداوندا اگر نابترین روزهای عمرم را از کف دادم
نمی خواهم زیباترین شبهای با تو بودن را از دست دهم.
نمی دانم چرا روزها خطا از من سر می زند و شبها اشک ندامت می ریزم
باور کن این دلم مرد گناه نیست ، مرد عبرت و سکوت است
درست است که هر از گاهی نیم نگاهی به خطاهایم دارم
ولی همواره خیره به روزهای خوب تر می شوم
ای خدا ، نادان های پایان ناپذیر ، تمناهای بی تعارف و هوسهای صد باره ام را از من بگیر.

ارسالی از سارا خانم




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : ناز و نیاز، دفتر شعر، متفرقه،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: داداش محسن
چیست این باران که دلخواه من است ؟

زیر چتر او روانم روشن است .

چشم دل وا می کنم

قصه یک قطره باران را تماشا می کنم :

در فضا،

همچو من در چاه تنهائی رها،

می زند در موج حیرت دست و پا،

خود نمی داند که می افتد کجا !

در زمین،

همزبانانی ظریف و نازنین،

می دهند از مهربانی جا به هم،

تا بپیوندند چون دریا به هم !

قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .

هر حبابی، دیدهای در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گوید: - « دوست! دوست ... !»

می کنند از عشق هم قالب تهی

ای خوشا با مهر ورزان همرهی !

با تب تنهائی جانکاه خویش،

زیر باران می سپارم راه خویش.

سیل غم در سینه غوغا می کند،

قطره دل میل دریا می کند،

قطره تنها کجا، دریا کجا،

دور ماندم از رفیقان تا کجا!

همدلی کو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاکه خاطرخواه او !

شاید از این تیرگی ها بگذریم .

ره به سوی روشنائی ها بریم .

می روم، شاید کسی پیدا شود،

بی تو، کی این قطره دل، دریا شود؟

فریدون مشیری

با تشکر از سارا خانم برای ارسال این شعر زیبا




نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، دوستان، 
برچسب ها : فریدون مشیری، دفتر شعر، باران، چیست این باران،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: بانو شهرزاد
سلام بر همه
حالتون خوبه؟؟ کیفتون کوکه؟دماغتون چاقه؟ روزگار بر وفق مرادتون هست؟ امسال داره میگذره داریم کم کم به روزشمار سال 90 نزدیک میشیم یک سال دیگه هم از عمرمون گذشت تو دقیقه های آخر سال 90 من که دوست دارم بشینم و خاطرات سالمو مرور کنم کارهایی که انجام دادم و کارهایی که میخواستم بکنم گناهانی که مرتکب شدم و توبه هایی که شکستم کارهای خوبی که نیت کرده بودم بکنم و نشده و همینطور کارهای خوبی که انجام دادم.
 چند نفررو امسال رنجوندم؟دل چند نفر رو بدست آوردم کجا باید کوتاه میومدم و نیومدم و.... فکر کنم. به این میگن خونه تکونیه دل و روح اما دوست دارم خیلی چیزا رو سر جای خودشون تو دلم نگه دارم هر چند کهنه شده باشند هر چند هیچوقت به دردم نخورند.بعد که دل و روحمو خونه تکونی کردم بشینم سر جانماز رومو بکنم طرف خدا اشک بریزم و ازش بخوام منو ببخشه وبهم فرصت بده تا بنده دلخواهش بشم وامیدوارم اگه خدا این فرصت رو بهم داد بتونم ازش استفاده کنم.
چند روز پیش حال عجیبی داشتم بی قرار و دلتنگ بودم انگار دنیا برام به پایان رسیده بود نمیدونم چی شد؟نمیدونم دست نوازشگر کی منو به زندگی امیدوار کرد و اصلا نمیدونم امید از دست رفتمو کی بهم بر گردوند که حالا با اینکه اتفاق خاصی تو زندگیم نیفتاده اما سرشار از شور زندگیم واز این بابت خدارو بینهایت شاکرم
خدای خوبم بخاطر همه چی ازت ممنونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم






نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
چهارشنبه 17 اسفند 1390 :: بانو شهرزاد
چقدر این آهنگ قشنگه من که هر وقت دلم میگیره گوشش میدم زیادی نا امیده میدونم. اما اینم میدونم حتما همه شما یک بار تو زندگیتون به اینجا رسیدین اما با همه این احوال روزهای غم و غصه ما آدمها هم برامون جذابیت خودشو داره . بهرحال این غم و غصه هست که باعث میشه شادی و خوشحالی به آدم بچسبه .

چشمای من میل به گریه داره
میخواد بباره
دل نمیدونی که چه حالی داره
چه حالی داره
غصه بجز گریه دوا نداره
خدا نداره

هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزاربار دل من میشکنه
دل دیگه اون طاقتا رو نداره
خدا نداره
پشت سر هم داره بد میاره
خدا میاره
از در و دیوار واسه دل میباره
خدا میباره

زندگی آی زندگی خسته ام
گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام
زندگی آی زندگی خسته ام
گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام
هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزاربار دل من میشکنه
دل دیگه اون طاقتا رو نداره
خدا نداره
پشت سر هم داره بد میاره
خدا میاره
از در و دیوار واسه دل میباره
خدا میباره





نوع مطلب : دفتر شعر (متفرقه)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عشق یعنی...، تعطیلات آخر هفته،
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: بانو شهرزاد

چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرف های به ظاهر صادق تو

چه پر غرور می روی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته


انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته



جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده


رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده



نکنه رنجیدی از من ، بگو تقصیرم چیه


یا که دل به دیگری دادی ، بگو اون کیه

نکنه که از حقیقت ، تو می خوای فرار کنی


بری و یک بار دیگه منو بی قرار کنی


بری و یک بار دیگه منو بی قرار کنی

جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه


من با وفا بودم ، با من جفا کردی

تنها خدا داند با دل چه ها کردی


شرمنده ام از دل ، از عشق بی حاصل


جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده

جنگل چشمات هواش چه سرده ، هر نگاه تو حدیث درده


رفتنت دیگه شده مسلم ، اما دل هنوز باور نکرده...!!!

 





نوع مطلب : بانو شهرزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 اسفند 1390 :: داداش محسن
http://www.mypersianforum.com/img/images/kzyugrp35x7jft2dwjwy.gif

تولدت مبارک خاطره های من




نوع مطلب : محسن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،
چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: داداش محسن
آیا تا حالا كاكتوس دیده اید ؟
فكر می كنید برگهای كاكتوس كدام قسمت این گیاه است ؟


بهتر است اول به عكسهای زیر نگاه كنید و حدس بزنید .
[تصویر:  chera29.2.jpg]
[تصویر:  chera29.3.jpg]
[تصویر:  chera29.4.jpg]
خوب حدس شما چه بوده است ؟
باید بدانید آن قسمتی از گیاه كاكتوس كه در نگاه اول برگ به نظر می رسد ، در حقیقت ساقه گیاه است . برگهای گیاه همان خارهای است كه روی گیاه دیده می شود
همانطور كه می دانید كاكتوسها گیاهان مناطق خشك و كم باران هستند . این گیاهان دارای ریشه ای هستند كه قادرند مقادیر جزیی آب را هم ذخیره كند . یعنی ریشه های آن در عمق خاك فرو نمی روند بلكه در سطح خاك پخش می شوند تا حداكثر استفاده را از آبهای سطحی بكنند
ولی باید این آب گرانبها حفظ شود . برای اینكه این گیاه آب كمتری را در گرما از دست بدهد برگهای آن بصورت خار تغییر شكل داده است . با این تغییر هم آب حفظ میشود و هم این خارها به گیاه كمك می كنند كه از آسیب رساندن و خورده شدن بوسیله جانوران حفظ شوند
[تصویر:  chera29.8.gif]
كاكتوسها منبع آب در صحرا هستند . بیابان گردان اگر دچار كمبود آب در بیابان شوند با بریدن ساقه این گیاه برای خود آب فراهم می كنند .البته به شما توصیه می كنیم كه در صحرا به اندازه كافی آب همراه خود داشته باشید تا با بریده شدن این گیاهان طبیعت را خراب نكنیم
[تصویر:  chera29.7.gif]
چون ساقه گیاه پر از آب می باشد وقتی مدت زیادی باران نبارد آب موجود در ساقه گیاه مصرف شده و در نتیجه ساقه آن نازك و نازكتر می شود
ابن مطلب از كتاب اولین كتابخانه علمی من ، دنیای گیاهان _ نشر مبتكران _ ترجمه علیرضا اسبقی گرفته شده است



نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها : دانستنی ها، برگ کاکتوس،
لینک های مرتبط : تعطیلات آخر هفته، عشق یعنی...،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


رویاهای من جای دوری نیست
همین نزدیکی هاست
پشت تپه هایی از خاطره ها
آنجا که خورشیدش رنگ غروب دارد و شعله هایش دم از طلوع می زند
رویاهای من نزدیک است
آنجا که پروانه پیوند عاشقی با شمع زده است
زنبور به عروسی گل رفته است
کبوتر با باز هم می تواند باشد
رویاهای من شهری ست پر از آدمهای رنگی
خانه ی دوست را می توان در کوچه هایش دید
و در هر خانه ای بوی نان برشته می آید
رویاهای من زیباست
همه جایش خوب و قشنگ
و پنجره ای که رو به سوی شقایق دارد
رویاهای من شهر عشاق است
با یک سبد گل لاله
و هزاران حرفهای دلپسند
به رویاهای من خوش آمدی

مدیر وبلاگ : داداش محسن
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :